عبد الجليل قزوينى رازى

33

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

محمّد نعمان حارثى را شيخ المفيد خواندندى ، و مرتضاى بغداد را باتّفاق علم الهدى و سيّد أجلّ خواندندى ، و در عهد آخر اگر استاد ابو مسلم را ثقة الملك نوشتند سيّد مرتضاى قم را ذو الفخرين نوشتند ، و چون بزيرتر آيد از اهل دين و دولت اگر كسى را لقبى بود ابناى جنس ايشان را از شيعه مانند آن و زياده از آن بود ، پس نميدانم كه اين بكدام روزگار بود كه اين جماعت را بدين و اسلام لقب ننوشتند . . . ! ؟ و هركس كه اين فصل بخواند نامنصفى و جحود اين قائل « 1 » بداند . امّا آنچه گفته است كه : « در مجالس مناظرات « 2 » شيعه را تمكين نكردندى » خود بخلاف آنست كه ميگويد ، امّا هم دور نباشد كه مذاهب بخشيده « 3 » است و مجالس هريك پيداست و هرطايفه بجاى خود گويند ، اگر حنفى را محفلى باشد كه شافعى مذهبى را آنجا تمكين نكنند يا در محفل شافعيان حنفى را گوش ندارند نقصان مذهب و اعتقاد نكند ، و مانند اين بروزگار بگردد « 4 » و باصحاب حكم تا خود كى باشد و چون افتد « 5 » و حكايات برين وجه و شبهات بىدليل دلالات نقصان مذهب نشايد ، و الحمد للّه ربّ العالمين .

--> ( 1 ) - ع ث ب : « ناقل » . ( 2 ) - در سابق اين بعنوان « مجالس و مناظرات » نقل شد . ( 3 ) - ح : « بخشنده » علّامهء قزوينى ( ره ) گفته : « كذا ، ( و شايد بخشنده بمعنى متنوّعه و متكثره و متفرّقه باشد و شايد صواب : « بخشيده » باشد به همين معنى » مرحوم ملك الشعراى بهار در مقدّمهء مجمل التواريخ ضمن اشاره ببرخى از لغات و تركيبات و جملات كه آنها را بسيار زيبا هم دانسته گفته است ( ص 11 ) : « 20 بخشيدن بمعنى تقسيم و توزيع مكرّر ، مثال از ص 332 : « و آنچه بر اين عمارتها خرج بايست كرد بر مردم بخشيد چنان كه ديگر بازماند از عمارت » يعنى : هزينهء عمارت بغداد را منصور ميان مردم توزيع كرد چنان كه پس از وضع خرج مبلغى هم زياد آورد . 21 . بخشيده بمعنى قسمت شده مثال از ص 75 : « بزرجمهر نرد برسان فلك ساخت و گردش آن بكعبتين چون ماه و آفتاب و خانها بخشيده بر آن مثال » يعنى قسمت كرده بر مثال خانهاى ماه و آفتاب » . ( 4 ) - م ب ث : « بگذرد » . ( 5 ) - ح س : « و باصحاب حكم تا كى افتد و چون باشد » .